قرار وبلاگي


منزل
تماس
 

جمعه ۱ امرداد ،۱۳۸٩

 

کمربند ×

 

کمربندت بسته بود ؟

بله جناب سروان

راست می گه ، شلوار که می پوشه ، کمربند می بنده !

 
 

قرار وبلاگي : ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ

 

پنجشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٩

 

سلمونی!

 

می تونم صورت بچه مو بشورم ؟ بفرمایین دخترک پنج ساله می گه : صورت من تمیزه ! فک کنم از صورت من ترسیده بود ! مکان : سلمونی محل !

 
 

قرار وبلاگي : ۸:٢۸ ‎ب.ظ

 

جمعه ٦ فروردین ،۱۳۸٩

 

نمی دونم بازم کی بیام !‌از خودتون بگین ‍!

 

نویسنده :‌تاریخ شفاهی اسبق - مریخی اسبق (‌که همراه با ونوسی می نوشتم ) و مینیمم ( کمترین ) - یا همون قرار وبلاگی

از وقتی وبلاگ نویسیو شروع کردم ؛ وقتی که صبح و شب تو اینترنت بودم ؛ خیلی گذشته . دانشجویی و بیکاری  باعث می شد وقت آزاد زیاد داشته باشم . الان صبح تا شب سر کارم . شب ها هم تو خونه فعلا کامپیوتری در دسترس ندارم . این رویه مدتیه ادامه داره و من خیلی از وبلاگایی که سر می زدم رو مدتهاست نرفتم و نمی دونم نویسنده هاش کجان !‌ چی کار می کنن ؟ طلاق گرفتن ؟ ازدواج کردن ؟ بچه دار شدن ؟ ایرانن یا خارج ؟
در هر حال اون زمان که وقت آزاد داشتیم ؛ می شستیم همه اش واسه خودمون فلسفه بافی می کردیم و راجع به همه چی نظر می دادیم . حالاش تو کار خدا و خودمون موندیم ؛ اما وقت نداریم بهش فک کنیم !

ازتون می خوام اگه قبلا باهام رفت و آمد داشتین ( وبلاگی ) واسم بنویسین الان چی کاره این ؛ کجایین ؛‌ چی کارا می کنین ؟! و خوب ؛ من به نوعی خودم نمی تونم این سوالو جواب بدم ! اینه که اصرار نکنین .

 

سال نو مبارک ؛ ایام به کام ؛ زیاده عرضی نیست ؛ ارزی هم نیست ؛‌ ریال دروغ چرا یه کم هست !

 
 

قرار وبلاگي : ٧:۳٩ ‎ق.ظ

 

جمعه ۱۳ دی ،۱۳۸٧

 

 

 

و من چه می دانم ؟ فقط می خوام یه سری دری ور رو بریزم روی این کی برد . حالم از خودم به هم می خوره که اینجوری شدم ، اراده ای که می خواستم رو نتونستم روی خودم و زندگیم اعمال کنم ، نمی دونم چی دوس دارم ، چی ارزش سعی و تلاش واسه رسیدن بهش رو داره !؟

 
 

قرار وبلاگي : ۱:٠٧ ‎ق.ظ

 

جمعه ٥ مهر ،۱۳۸٧

 

و ما ظاهرا برای رفتنیم ، نه برای ماندن .

 

 

به وبلاگی سر می زنم که مدتهاست سر نزده ام ، ظاهرا بیشتر از یک سال است که به روز نشده ، چه قدر لینک دارد ، به لینکهایش نگاه می اندازم ، چه قدر وبلاگ آشنا ، چرا مدتهاست به اینها سر نزده ام ، یکیشان را که خیلی می رفتم باز می کنم ، خدایا ! پنج سال است که به روز نشده !


می گویند بهترین نعمتی که خدا به انسان داده فراموشی است ، چه قدر وبلاگ می خواندم که یادم نیست چه می نوشتند ! حتی چه قدر خبر در همین دو سه ساعت اخیر خواندم که یادم نیست چه بوده اند ، شاید فردا ، یک ماه دیگر ، یا ساری دیگر ، باز وبلاگی را بخوانم که امروز باز کرده ام و مطالب به روز شده اش را دیده ام!


وقتی می بینی اینها به نوعی در قالبی دیگر تکرار می شود ، می خواهی تغییری ایجاد کنی ، می بینی که اینها هدف نیست ، فکر می کردی  حرکت و جنب و جوشی است که ذهنت را به تحرک وا داشته ، اما ظاهرا چندان موثر نبوده !

 

 

 
 

قرار وبلاگي : ۳:٠٩ ‎ب.ظ

 

یکشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٧

 

 

 

- چه قدر شد ؟
- 250 تومن .
پول رو بهش می دم .
- قابل نداره داداش .
 نگاش می کنم ، یادش به خیر ، یه زمانی یه قیافه ای با یه همچین سنی ، بهم می گفت عمو !

 
 

قرار وبلاگي : ٧:٥۸ ‎ب.ظ

 

چهارشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٧

 

 

 

اگه بود ، کاغذی می نوشتم

اگه بود کاغذی ، می نوشتم

حالا که کسی نیست  که واسش بنویسم و کاغذی هم نیست که واسه ی اون شخصی که نیست بنویسم ، ...چی کار کنم؟!

 

 
 

قرار وبلاگي : ٧:٢٢ ‎ب.ظ

 

پنجشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 

 

 

می نویسم پس کجام !؟
- روزنامه می خرم ، می رم بانک،   میام بیرون ، می رم یه بانک دیگه ، نوبت می گیرم ، می خوام روزنامه بخونم ، وای یه صفحه اش نیس ! تا بانک اول رو زمین رو نگاه می کنم . روزنامه وسط خیابون رو زمین افتاده ، جای چرخ چن تا ماشین هم روشه ، اما کسی ورش نداشته !

-برمی گردم بانک دوم و دوباره نوبت می گیرم. کارم که تموم شد ، میام بیرون ، یه مسیری رو راه می رم ، وای موبایلم کو ؟! بر می گردم بانک و از کنار باجه موبایلم رو ور می دارم ، کسی نگاهش هم نکرده !

- می رم چن تا دفتر بگیرم ، وای اینجا کجاس ؟ من که  باز اومدم دم بانک ! مسیرمو به لوازم التحریر فروشی تغییر می دم.

- کلیدم رو روی میز جا گذاشتم !

- عاشق نشدم ، فکر کنم پیر هم نشدم ، شاید هم این عدم تعادل ، اثر ریش زدنمه .

 
 

قرار وبلاگي : ٤:٢٥ ‎ب.ظ

 

سه‌شنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٧

 

 

 

نوروزی بود که اولش هیجان داشت و آخرش مثل همه ی نوروز ها فکر می کردی چرا گذشت و چگونه انقدر زود ؟


- دید و بازدیدهای کسانی که کسی را از دست داده اند ؛ بزرگترها ؛ فیلم و سریال ؛ خواب ، ...


فکر به اینکه چه کنی تا وبلاگت باز هم پرخواننده باشد و به جایی نرسی !


نوشتن برنامه ی زندگی آینده ات ؛ برنامه ریزی برای نوشتن فیلمنامه ای که بیشتر از یک صحنه اش را نمی توانی بنویسی ! اما در مورد اینکه وقتی این فیلم ساخته شد و جایزه اسکار را برد و رفتی بالای سن ، ان تا سناریو می نویسی و حتی متن سخنرانی ات را تمرین می کنی !


شرکت در مسابقه ی پرشین بلاگ در مورد خاطره نویسی نوروز ، حتما می خوای با این مهملات ، اول هم بشی ! جایزه اش چی هست حالا ؟!


ایمیل زدن به مجله ای که در مسافرت دیده ای و شرکت در مسابقه اش ، و ایمیل زدن به نویسنده اش و فرستادن سرگذشتت ! شاید اونجا خواننده پیدا کنه !

 
 

قرار وبلاگي : ۸:٠۱ ‎ب.ظ

 

دوشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٧

 

سفر به مشهد

 

دو قدم مانده به صبح ؛

ایستگاه
پیرزن می گوید دیروز عصر از شهر پرند آمده و شب تا صبح در ایستگاه مانده تا صبح با قطار به مشهد برود .

در قطار پردیس ؛ تهران - مشهد . ردیفهای صندلی ؛ روبروی هم ؛ با بالشتکی کوجک ؛ تکیه داده به هریک از صندلیها.

میزهایی چوبی ؛ برخی دو به دو کنار هم و برخی چهارتایی روبه روی هم .

 ما در صندلیهای دسته ی دوم نشسته ایم. من و بابا ؛ مامان بزرگ و مامان .

خانمی در سمت چپ ؛ ویژه نامه ی نوروز 87 می خواند  ؛ قطارها از کنارمان رد می شوند . راه می افتیم ؛ پیرمرد سمت چپ ؛ گیم را از دست نوه اش گرفته و مشغول بازی است .

زن سمت چپ دارد از این جدول های عددی نه خانه ای حل می کند . جنگ به نفع نوه مغلوبه شده و گیم را از دست پدربزرگ می گیرد.

چهار موبایلمان را  به ردیف روی چهار بلیطمان می گذارم؛ هر موبایل روی یک بلیط ؛ شکر؛ دیگر هیچکدام گم نمی شوند!

- سلام ؛ صبح به خیر ؛ بلیطهایتان لطفا ؛ شما هم مشهد پیاده می شید ؟

خانم سمت چپ به پدربزرگ : 20 هزار تا اومدم ؛ نمیام دیگه ! و گیم را به پدربزرگ پس می دهد !

من در ذهن خودم به پیرمرد بغل دستی : " حالا که شما دارید جدول توی مجله رو حل می کنید ؛ بقیه ی صفحاتش رو بدید من حل کنم ! "


روی مانیتوری که در قطار فیلم پخش می کند: آقاجون می خوای فیلم بگذاری بگذار ؛ منتها حواست باشه قبل از اینکه اینتر بزنی ؛ مانیتور رو روشن نکنی تا اسم فولدراه بیاد روی مانیتور

فیلم آموزشی نحوه استفاده از امکانات قطار را نشان می دهد : - نحوه ی استفاده از میز پوشک بچه ؛ قطار دارای سرویش بهداشتی ایرانی و فرنگی می باشد ؛ برای تخلیه توالت ؛ دکمه فلاش تانک را فشار دهید !

من مانده ام آخر این همه شن و ماسه را ول کرده اند و روی ساختمان خاکی رنگ نوشته اند : ایستگاه کویر !

فیلم ؛ خادمهای امام رضا رو در حالی که چادر غبار روبی دستشونه و توی یک صف ایستاده اند نشون می ده ؛ و آهنگ رژه همزمان پخش می شه !

صدا : " من اگر نذری دارم ؛ حتما دفتر نذوراتی هم هست تا نذوراتم را آنجا بگذارم . " تصویر : دختری دو سه ساله با لباس نارنجی رنگ خود در بغال بابا ؛ در حال پول دادن.

- تیتراژ : کارگردانی : کار گروهی - این کار گروهی رو کی می شناسه کیه ؟ می خوام فیلمای دیگه ای که ساخته رو ببینم . نمی دونین چه فیلمهای دیگه ای رو کارگردانی کرده ؟

صبحانه را داده اند و هنوز چای سرو نشده . - صدای مهماندار در راهروی قطار طنین انداز می شود : کسی خواست ؛ شیرکاکائو هم هست ؛ دانه ای سیصد تومان !

- تنها سالی است که ظاهرا در سفر مشهد ؛ دوربین به همراه نداریم ؛ اگر داشتیم شاید این همه نمی نوشتم ! ای خدا ؛ اینجا هر سال هفت سینش اینقدر قشنگ نبود ؛ حالا که من دوربین ندارم ..!؟

- شب ؛ شام ؛ نماز مغرب و عشا را در حرم خواندم ؛ باد سردی می آمد. به هتل برمی گردم ؛ ظاهرا آقای ... شیفت حرم است ؛ می خواهیم بعد از شام برویم باب ال... ببینیمش .

- فلفل و سماق را روی دستمال کاغذی می ریزم ؛ بعد نمک را پیدا می کنم و با دستمال نمکی شده ! قاشق و چنگال را پاک و استریلیزه می کنم !

سوپ ؛ سالاد ؛ کباب ؛ می خواهم لاغر هم بشوم ! همون دستمالی که باهاش عینکمو پاک کردم ؛ ور می دارم تا بینیم رو پاک کنم ؛ ها ها هاپچه .. ! اوخ نه ؛ فلفلی بود !ژژ

نمی دونم تاثیر باد سرد توی حرم موقع نماز بود یا فلفل ؛ که منو 24 ساعت به تخت چسبوند ؛ الان بهترم .

آقای ... آمد دنبالمان و کمی در شهر چرخیدیم ؛ ظاهرا سرما خوردگی در شهر مسری است :
- الان خانمتان مریضه مادر خانم بنده هم خسته اند ؛ ما رو بگذارید هتل ؛ دیگه منزل مزاحمتان نمی شیم .
- نه ؛ پس می ریم خونه ی اون خانمم !!!
- آخه بچه ی خودمم سرما خورده
- اون که می گین رفته حرم و سرما خورده ؛ آقا خودش مریضش کرده ؛ خودشم خوبش می کنه !!!

- سلام ؛ روزتون بخیر ؛ سال نوتون مبارک ؛ امیدوارم برای شما و خونواده سال خوبی باشه .
- ...
- بله همچنین برای شما . عذر می خوام ؛ آقای ... هستن ؟
- اشتباه گرفتین ...!!!

 
 

قرار وبلاگي : ٩:٢٦ ‎ب.ظ

 

 
قرار وبلاگي



نویسندگان
قرار وبلاگي


آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
فروردین ۸٩
دی ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
بهمن ۸٤
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
اردیبهشت ۸۳
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
شهریور ۸٢

لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]