دو قدم مانده به صبح ؛
ایستگاه
پیرزن می گوید دیروز عصر از شهر پرند آمده و شب تا صبح در ایستگاه مانده تا صبح با قطار به مشهد برود .
در قطار پردیس ؛ تهران - مشهد . ردیفهای صندلی ؛ روبروی هم ؛ با بالشتکی کوجک ؛ تکیه داده به هریک از صندلیها.
میزهایی چوبی ؛ برخی دو به دو کنار هم و برخی چهارتایی روبه روی هم .
ما در صندلیهای دسته ی دوم نشسته ایم. من و بابا ؛ مامان بزرگ و مامان .
خانمی در سمت چپ ؛ ویژه نامه ی نوروز 87 می خواند ؛ قطارها از کنارمان رد می شوند . راه می افتیم ؛ پیرمرد سمت چپ ؛ گیم را از دست نوه اش گرفته و مشغول بازی است .
زن سمت چپ دارد از این جدول های عددی نه خانه ای حل می کند . جنگ به نفع نوه مغلوبه شده و گیم را از دست پدربزرگ می گیرد.
چهار موبایلمان را به ردیف روی چهار بلیطمان می گذارم؛ هر موبایل روی یک بلیط ؛ شکر؛ دیگر هیچکدام گم نمی شوند!
- سلام ؛ صبح به خیر ؛ بلیطهایتان لطفا ؛ شما هم مشهد پیاده می شید ؟
خانم سمت چپ به پدربزرگ : 20 هزار تا اومدم ؛ نمیام دیگه ! و گیم را به پدربزرگ پس می دهد !
من در ذهن خودم به پیرمرد بغل دستی : " حالا که شما دارید جدول توی مجله رو حل می کنید ؛ بقیه ی صفحاتش رو بدید من حل کنم ! "
روی مانیتوری که در قطار فیلم پخش می کند: آقاجون می خوای فیلم بگذاری بگذار ؛ منتها حواست باشه قبل از اینکه اینتر بزنی ؛ مانیتور رو روشن نکنی تا اسم فولدراه بیاد روی مانیتور
فیلم آموزشی نحوه استفاده از امکانات قطار را نشان می دهد : - نحوه ی استفاده از میز پوشک بچه ؛ قطار دارای سرویش بهداشتی ایرانی و فرنگی می باشد ؛ برای تخلیه توالت ؛ دکمه فلاش تانک را فشار دهید !
من مانده ام آخر این همه شن و ماسه را ول کرده اند و روی ساختمان خاکی رنگ نوشته اند : ایستگاه کویر !
فیلم ؛ خادمهای امام رضا رو در حالی که چادر غبار روبی دستشونه و توی یک صف ایستاده اند نشون می ده ؛ و آهنگ رژه همزمان پخش می شه !
صدا : " من اگر نذری دارم ؛ حتما دفتر نذوراتی هم هست تا نذوراتم را آنجا بگذارم . " تصویر : دختری دو سه ساله با لباس نارنجی رنگ خود در بغال بابا ؛ در حال پول دادن.
- تیتراژ : کارگردانی : کار گروهی - این کار گروهی رو کی می شناسه کیه ؟ می خوام فیلمای دیگه ای که ساخته رو ببینم . نمی دونین چه فیلمهای دیگه ای رو کارگردانی کرده ؟
صبحانه را داده اند و هنوز چای سرو نشده . - صدای مهماندار در راهروی قطار طنین انداز می شود : کسی خواست ؛ شیرکاکائو هم هست ؛ دانه ای سیصد تومان !
- تنها سالی است که ظاهرا در سفر مشهد ؛ دوربین به همراه نداریم ؛ اگر داشتیم شاید این همه نمی نوشتم ! ای خدا ؛ اینجا هر سال هفت سینش اینقدر قشنگ نبود ؛ حالا که من دوربین ندارم ..!؟
- شب ؛ شام ؛ نماز مغرب و عشا را در حرم خواندم ؛ باد سردی می آمد. به هتل برمی گردم ؛ ظاهرا آقای ... شیفت حرم است ؛ می خواهیم بعد از شام برویم باب ال... ببینیمش .
- فلفل و سماق را روی دستمال کاغذی می ریزم ؛ بعد نمک را پیدا می کنم و با دستمال نمکی شده ! قاشق و چنگال را پاک و استریلیزه می کنم !
سوپ ؛ سالاد ؛ کباب ؛ می خواهم لاغر هم بشوم ! همون دستمالی که باهاش عینکمو پاک کردم ؛ ور می دارم تا بینیم رو پاک کنم ؛ ها ها هاپچه .. ! اوخ نه ؛ فلفلی بود !ژژ
نمی دونم تاثیر باد سرد توی حرم موقع نماز بود یا فلفل ؛ که منو 24 ساعت به تخت چسبوند ؛ الان بهترم .
آقای ... آمد دنبالمان و کمی در شهر چرخیدیم ؛ ظاهرا سرما خوردگی در شهر مسری است :
- الان خانمتان مریضه مادر خانم بنده هم خسته اند ؛ ما رو بگذارید هتل ؛ دیگه منزل مزاحمتان نمی شیم .
- نه ؛ پس می ریم خونه ی اون خانمم !!!
- آخه بچه ی خودمم سرما خورده
- اون که می گین رفته حرم و سرما خورده ؛ آقا خودش مریضش کرده ؛ خودشم خوبش می کنه !!!
- سلام ؛ روزتون بخیر ؛ سال نوتون مبارک ؛ امیدوارم برای شما و خونواده سال خوبی باشه .
- ...
- بله همچنین برای شما . عذر می خوام ؛ آقای ... هستن ؟
- اشتباه گرفتین ...!!!